دومین باری که بعد از بارها کنسل شدن نوبتم رفتم پیشش خیلی نرمال تر بود.استرس و نگرانی سری اول رو نداشتم. طبیعتا خودسانسوریم کمتر شده بود.حتی وقتی مجدد زد کتفمو بترکونه و دستش بهم خورد احساس بدی نداشتم و معذب نشدم. و طبعا قرمز هم نشدم.کاش میتونستم بی جنسیت شم دقایقی و بغلش کنم این مرد گوگولی رو. به نظرم 50 درصد اثر درمانی برا داروهامه و 50 درصد دیگه اش بابت لبخند و اطمینان خاطر دادنشه... و همراهیش.بعد از مرور روند درمان بهم گفت کتفت چطوره و متاسفانه فهمید دارم گولش میزنم و الکی میگم خوبم. با گفتنِ : نترس درد نداره نشنوندتم رو صندلی و اینبار از قبل موهامو جمع کرده بودم البته که بچم معذب نشه.خب ، تاحالا وسط درمان با دکتر بحثم نشده بود! که شد.... خاک تو سرم که بلند در جواب شل کن شل کن هاش کفتم اون استخونه و مونده بود بزنه تو سرم یا زمینو گاز بگیره یا گریه کنه . راستم میگقت خب. اونجا استخون نداریم اصلا!اون آناتومی پاس کرده ن من!بعد از ترکوندن کتفم میگفت مطینی خوبی؟ گفتم خوبم بخدا..حس کردم ترکوندیم. میگه نه؛ سری قبل گریه کردی.الان نکردی. خوب نشدی. داری مخفی میکنی ک بیشتر دردت نیاد...مرد حسابی خب تو باید به روم بیاری که من گریه کردم؟ چه کاریه آخه؟!نمیدونم دکترای شما هم بهتون دستور پخت سوپ جو رو جزء به جزء میدن یا نه؟ تهشم برام زیر نسخه نوشتتش که فراموش نکنم =)!درسته که قلبم داره ترک میخوره زیر هزینه های درمان این میگرن لعنتی و گوارش و رحمم. ولی خب دست کم با دکتر گوگولی مهربونم آشنا شدم. که پا میشه باهام نرمش می کنه وسط مطب و قیافه منشیش جالب بود وقتی اومد شیرینی بیاره برا دکتر و حرکات ورزشیمونو دید ...بهم میگه چرا سری قبل برا مشکل فلانت دارو ندادم؟گفتم خب چون بهتون نگفتم این مشکلو دا
برچسب:
نویسنده: یوسف طباطبایی
تاريخ: سه
شنبه
18 ارديبهشت
1403 ساعت: 9:03